وسواس در کودکان و نوجوانان

ترس و اضطراب در کودکان

وسواس راه درمان آن را بشناسیم !

وسواس‌ها اغلب فکرهای مزاحم، ناخوشایند و تکراری هستند که باعث ترس و اضطراب شدیدی در فرد می‌شوند و شخص برای مقابله با این فکرهای ناراحت‌کننده و کم کردن اضطراب و نگرانی خود به رفتارهای مشخص و ثابتی دست می‌زند.

این افکار و رفتارها به قدری قوی هستند که در طول روز زمان زیادی را به خود اختصاص می‌دهند و اگر جلوی انجام آن‌ها گرفته شود، فرد وسواسی اضطراب و حال بسیار بدی را تجربه می‌کند. با این حال، خیلی وقت‌ها ممکن است رفتار وسواسی که شخص برای مقابله با فکرهای ناخوشایند خود به کار می‌برد هیچ ارتباط منطقی با آن‌ها نداشته باشد. به‌عنوان مثال شخصی که نگرانی دائمی نسبت به تصادف کردن با اتومبیل دارد، ماشین‌های در حال عبور از خیابان را بشمارد تا از تصادف جلوگیری کند!

وسواس در کودکان به چه شکل است؟

نشانه‌ها و ویژگی‌های وسواس در کودکان و نوجوانان تا حدود زیادی شبیه به وسواس در بزرگسالان است. با این تفاوت که در مقایسه با بزرگسالان، کودکان و نوجوانان مبتلا به وسواس، کم‌تر متوجه این موضوع هستند که فکرها و نگرانی‌های آن‌ها غیرمنطقی است. علاوه بر این، بسیاری از کودکان ممکن است آگاهی درستی به فکرهای ترسناک خود نداشته باشند یا نتوانند آن‌ها را در قالب کلمات بیان کنند.

بیشترین فکرهای وسواسی که در کودکان دیده می‌شود، ترس و نگرانی شدید نسبت به آلودگی، میکروب و بیماری است؛ خیلی از کودکان و نوجوانان وسواسی ممکن است نگران این موضوع باشند که وقتی عصبانی می‌شوند آسیبی به دیگران بزنند و یا ترس‌های دائمی از آسیب دیدن خود یا اعضای خانواده داشته باشند. چنین فکرهایی (و موارد دیگر) به قدری برای کودک ترسناک و غیرقابل تحمل هستند که برای پایین آوردن اضطراب خود به سراغ رفتارهای تکراری و وسواسی می‌روند. برای مثال کودکی که از میکروب و بیماری می‌ترسد، ممکن است رفتارهای وسواسی شستشو را از خود نشان دهد. یا کودکی که نگران از دست دادن والدین خود و یا آسیب دیدن آن‌هاست، تصور کند که اگر موقع راه رفتن از روی کاشی‌ها پا روی خطوط نگذارد، اتفاق بدی برای او و خانواده‌اش نمی‌افتد.

اگرچه وسواس به خودی خود پیامدهای بسیاری را برای کودکان و خانواده‌ها دارد، با این حال در خیلی از موارد، کودکان مبتلا به وسواس به اختلالات دیگری از جمله اضطراب، رفتارهای مقابله‌ای و لجبازی، بیش‌فعالی و اختلالات خلقی مثل افسردگی نیز مبتلا هستند که باعث دشواری‌های بیشتری برای خود کودک و خانواده او می‌شود.

بیشتر کودکانی که با علائم وسواس سر و کار دارند، انگیزه و آگاهی کافی برای تغییر رفتارهای خود و جلوگیری از رفتارهای وسواسی‌شان را ندارند. و به همین‌خاطر است که نقش والدین در این خصوص بسیار پررنگ است. والدین باید در کنار یک متخصص، به کودک کمک کنند تا فکرهای مزاحم و نگران‌کننده خود را بشناسد و به تدریج یاد بگیرد که این فکرها هستند که به هیولای وسواس قدرت می‌دهند و او را مجبور به انجام رفتارهای خاصی می‌کنند. حضور والدین به عنوان مشوق و الگو می‌تواند به کودک انگیزه و جسارت کافی برای مقابله با رفتارهای وسواسی خود را بدهد.

میزان شیوع و نقش جنسیت و سن

اختلال وسواسیجبری چهارمین اختلال روانی رایج است و در حدود ۱ تا ۳ درصد کودکان را تحت تأثیر قرار می‌دهد که با بیشتر شدن سن، این میزان افزایش پیدا می‌کند. چنین به‌نظر می‌رسد که در بین خردسالان مبتلا به وسواس، تعداد پسرها کمی بیشتر از دخترهاست.

آیا کودک من وسواس دارد؟

«کودک من همیشه برای رفتن به رختخواب کارهای مشخصی انجام می‌دهد، همیشه باید یک عروسک مشخص را با خودش ببرد و به یک شکل به‌خصوص کنار آن بخوابد. آیا فرزند من هم وسواس دارد؟»

این سوال و یا سوالات مشابه ممکن است برای بسیاری از والدین به وجود آمده باشد. اما در پاسخ به آن باید گفت که بسیاری از کودکان، به‌خصوص کودکان سنین پیش از دبستان، ممکن است رفتارهای مشخص و ثابتی را برای بعضی از فعالیت‌های خود داشته باشند و این کار به آن‌ها احساس آرامش و امنیت می‌دهد. برای اینکه بدانیم آیا این رفتارها وسواسی هستند یا خیر باید به این نکته توجه کنیم، که همه بچه‌ها در طول رشد با ترس‌های منطقی و قابل انتظاری (نسبت به سن خود) مواجه هستند؛

مثل ترس از تاریکی، یا ترس از آب و حمام رفتن در سنین پایین‌تر. درنتیجه کودکان برای مواجه شدن با چنین موقعیت‌هایی ممکن است فعالیت‌هایی انجام دهند که به آن‌ها احساس آرامش بیشتری بدهد، مثل بازی کردن با یک عروسک خاص. اما رفتارهای وسواسی در کودکان نتیجه ترس‌های بسیار شدید و غیرمنطقی آن‌هاست و در طول روز زمان بسیار زیادی را صرف این کارهای وسواسی می‌کنند و اگر جلوی انجام آن‌ها گرفته شود، به شدت آشفته و مضطرب می‌شوند.

با این حال اگر فکر می‌کنید که کودک شما نگرانی‌های شدید و غیرمنطقی دارد یا همیشه رفتارها و آیین‌های تکراری را از خود نشان می‌دهد، بهتر است با یک روانشناس کودک و نوجوان مشورت کنید.

هیولای وسواس در طول زمان

اختلال وسواس دوران کودکی، یک اختلال مزمن است. یعنی بیشتر افرادی که در کودکی یا نوجوانی مبتلا به وسواس شده‌اند، در‌صورتی که درمان به‌موقع و موثر اتفاق نیفتد، در سال‌های بزرگسالی نیز درگیر افکار و رفتارهای وسواسی خواهند بود. اغلب کودکان و نوجوانانی که درگیر وسواس هستند، ساعات زیاد و خسته‌کننده‌ای را درگیر انجام رفتارهای وسواسی خود می‌شوند که نه‌تنها مانع سایر فعالیت‌های روزمره‌شان می‌شود، بلکه به مرور زمان ممکن است نشانه‌هایی از اختلالات دیگر مثل اضطراب و افسردگی را به دنبال داشته باشند و در عملکرد تحصیلی و اجتماعی این کودکان نیز تأثیر منفی بگذارند.

انواع و روش‌های درمان وسواس کودکان

برای درمان وسواس کودکان روش‌های مختلفی وجود دارد که مثل بسیاری از اختلالات دیگر شامل درمان‌های دارویی و غیردارویی می‌شوند. با این حال بسیاری از خانواده‌ها ترجیح می‌دهند که برای درمان فرزندان خردسال خود از درمان‌های غیردارویی استفاده کنند. این درمان‌ها شامل درمان‌های نوروتراپی، درمان شناختی-رفتاری و درمان خانواده‌محور هستند که به‌طور خلاصه به معرفی هر یک از آن‌ها می‌پردازیم.

درمان شناختی-رفتاری: روانشناسان کودک و نوجوان با استفاده از تکنیک‌های درمان شناختی-رفتاری به کودکان کمک می‌کنند تا زمان‌هایی که درگیر فکرهای نگران‌کننده و وسواسی هستند، از بروز رفتارهای اجباری جلوگیری کنند. هم‌چنین به آن‌ها آموزش داده می‌شود که بتوانند اضطراب خود را کاهش بدهند و به تدریج افکار وسواسی‌شان را اصلاح کنند.

درمان خانواده‌محور: درمان خانواده‌محور در واقع بسیار شبیه به درمان ناختی-رفتاری است. با این تفاوت که در این روش، والدین نیز در کنار کودک آموزش‌هایی می‌بینند تا بتوانند به‌عنوان یک نیروی کمکی در کنار کودک باشند و در طی کردن مراحل درمان وسواس، به‌خصوص در محیط خانه، به فرزند خود کمک کنند.

نوروفیدبک: یکی از موثرترین روش‌های درمانی برای اختلال وسواس، نوروفیدبک است. پژوهش‌های علمی نشان داده‌اند که در قسمت‌هایی از مغز افراد مبتلا به وسواس، که مسئول هیجانات و احساسات شدید و واکنش نشان دادن به این هیجانات است، فعالیت بیشتر از حد نرمال وجود داد.

همین فعالیت مغزی غیرمعمول باعث می‌شود که شخص درگیر فکرهای آزاردهنده تکراری بشود و رفتارهای وسواس‌گونه از خود نشان بدهد. در درمان نوروفیدبک، ما به مناطقی از مغز که کنترل هیجانات و واکنش‌های احساسی را به عهده دارد آموزش می‌دهیم تا بتوانند فعالیت خود را کنترل و منظم کنند. بعد از چندین جلسه درمان، مغز یاد می‌گیرد که بدون بازخورد نوروفیدبک، کارکرد مناسبی داشته باشد و به این ترتیب تغییرات درمانی پایداری برای فرد به وجود خواهد آمد.

منابع :

کتاب راهنمای عملی درمان شناختی رفتاری کودک وسواسی (۱۳۹۵)، فریمن و گارسیا؛
کتاب خلاصه روان‌پزشکی کاپلان و سادوک (۲۰۱۵)، ب.سادوک، و.سادوک و روئیز؛
تأثیر نوروفیدبک و درمان ترکیبی نوروبیوفیدبک بر کاهش علائم وسواس فکری ـ عملی: مطالعه تطبیقی (۱۳۹۴). اورکی، شاه‌مرادی و رحمانیان؛

درمان آلزایمر